تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPicWELLCOME MY WEBLOG 2TADOST Image and video hosting by TinyPic دوست خوب
راه شناخت دوست خوب
 دوست دارم گريه كنم

     دوست دارم گریه کنم - برای هم آواز

 موضوع: دوست خوب

طراح:خواهر وبرادر  

در نگاه يك دوست خوب بايد هميشه يكپارچه باشد در صورتي كه همبستگي  خود را نشان دهند به هم كه كسي نگويد بالاي چشم شما ابرو است.در اين زمانه هيچكس قدر يك دوست خوب را نمي داند و اي دوست من دوست خوب كم پيدا مي شود .به اين تصوير نگاه كن و چند لحظه فكر كن وبعد براي خود توصيف كن ببين چه نتيجه اي مي گيريد.        موفق باشيد
|+| نوشته شده توسط دو تادوست در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387  |
 
Image and video hosting by TinyPic

زندگی قصه ی مرد یخ فروشی است که ازش  پرسیدن فروختی؟
کفت:نخریدن تمام شد.

 

 

به همه کس عشق بورز به تعداد کمی اعتماد کن وبه هیچکس بدی نکن.(شکسپیر)

 

 

 

|+| نوشته شده توسط دو تادوست در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387  |
 

 

يکی بود، يکی نبود!

 

 اونی که بود تو بودی،اونی که تو قلب تو نبود من بودم.

 

يکی داشت، يکی نداشت!

 

اونی که داشت تو بودی ، اونی که غير تو کسی رو نداشت من بودم.

 

يکی خواست، يکی نخواست !

 

اونی که خواست تو بودی، اونی که نخواست از تو جدا شه من بودم.

 

يکی گفت ، يکی نگفت:

 

اونی که گفت تو بودی ، اونی که دوست دارم رو به غیر تو نگفت من بودم.

 

يکی موند ........يکی رفت....................!

 

برگرد............................

|+| نوشته شده توسط دو تادوست در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387  |
 وقتی کسی رو دوست داری
وقتی کسی رو دوس داری ، حاضری جون فداش کنی  

حاضری دنیارو بدی ، فقط یه بار نیگاش کنی

به خاطرش داد بزنی ، به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی ، حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته ، حاضری دنیا بد باشه  

فقط اونی که عشقته ، عاشقی رو بلد باشه   

قید تموم دنیارو به خاطر اون می زنی        

خیلی چیزارو می شکنی تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

اما صداشو بشنوی ، شب ، از میون دو تا سیم

حاضری قلب تو باشه ، پیش چشمای اون گرو

فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوس داشت ، به خاطرش رها کنی

حسابتو ، حسابی از مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانونو ، ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات

وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا میگذری

تولد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

حاضری جونتو بدی ، یه خار توی دساش نره

حتی یه ذره گردوخاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر

ما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری هر جا که بری به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی

رو دست مجنون بزنی ، با غصه ، همخونه شی

حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دست تکون بدن

حاضری اعتبار تو به خاطرش خراب کنن

کارتو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن

حاضری که بگذری از شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه رو به روت

وقتی کسی تو قلبته ، یه چیز قیمتی داری

دیگه به چشمت نمیاد اگر ثروتی داری

حاضری هر چی بشنوی حتی آگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه

حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی

غرور تو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری که به خاطرش پاشی بری میدون جنگ

عاشق باشی ، اما بازم بگیری دستت تفنگ

حاضری هر چی گل داریم ، دونه به دونه بشمری

بسوزی از تب نگاش اسمشو وقتی می یاری

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی

پشت سرت هر چی می گن چیزی نگی گوش بکنی

حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن

پرنده های شهرتون دونه به دونه بمیرن

حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس

وقتی کسی رو دوس داری ، معنی نمی ده دیگه ترس

وقتی کسی رو دوس داری صاحب کلی ثروتی

نذار که از دستت بره ، این گنج خیلی قیمتی

|+| نوشته شده توسط دو تادوست در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387  |
 
زندگي مي گويد سهم تو تنها درد و اشک است مي گويد سرنوشت تو را با اشک رقم زده ايم و تو را با درد آميخته ايم . مي گويد تو از جنس باراني اما نمي دانم چرا هميشه دلم بارام مي خواهد آنقدر باران که اشک چشمانم را در ميان قطرات باران پنهان شود . زندگي به من آموخت که هيچ چيز و هيچ کس نيستم و تنها بايد مطيع يکتا خالق هستي باشم . آري ! زندگي به من آموخت که بسوزم و با زندگيم بسازم پس لب از لب باز نمي کنم و مي سوزم و مي سازم ، آري سوختن ، هيچ نگفتن ، هنر است و تنها مي گويم :

اين نيز مي گذرد .........
|+| نوشته شده توسط دو تادوست در شنبه چهارم اسفند 1386  |
 
سکوت را دوست دارم بخاطر ابهت بي پايانش... فرياد را ميپرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصيانش.. فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر فلک کجمدار... پائيز را مي پرستم بخاطر عدم احتياج عدم اعتنايش به بهار..... آفتاب را دوست دارم بخاطروسعت روحش.. که شب ناپديد مي شود تا ماه فراموش کند حقيقت تلخي را که از او نور ميگيرد زندگي:ايده ال من است ومن آن را تقديس ميکنم به خاطر اينکه روزي هزار بار نابودش مي کنند اما هرگز نمي ميرد
|+| نوشته شده توسط دو تادوست در شنبه چهارم اسفند 1386  |
 
چند وقتی ست حس غریبی دارم.گم شدن در جاده ای ناپیدا.تنها شدن در پهنای کویر.پژمرده شدن در میان با د. نمی دانم شاید حسی بالاتر از تمام حس های بشری.حسی بیشتر از مرگ.زندگی.کهنگی. حسی کاملتر از عشق .کاملتر از رویا.شیرین تر از شیرینی.چند وقتیست که بریده ام ......

از همه چیز .از دنیا.از این خاکیان عشق فشان که در وادی تیرگی عشق را جستجو می کنند. در حالی که نمی دانند خود عشقند.وجود انها عشق است روحشان که با معبود ازلی ییوندها دارد.

بگذار تا تنها بمانم .

تنها ان زمان است که وجودم ارامشی از شوق وصال می گیرد.

ان زمان است که برواز تا منزلگهت دیده ام را سر شار از اشکی زلال و پاک می کند.

و ان هنگام که زهز هلاهل مرگ را جرعه جرعه در کام وجودم بریزی و بار گناهان صعبم را صبو رانه از دوشم بر گیری

ان هنگام که اشک هایم با جرعه وصال تو تطهیر می شود.

تنها ان هنگام است که ارامشی قلبی در وجود تنهای خود خواهم داشت.

 

|+| نوشته شده توسط دو تادوست در شنبه چهارم اسفند 1386  |
 
 

بگیر از من گل یاد بودی  

                          که تنها لایق این گل تو بودی

                                                           هزاران خواستند از من بگیرند

                                              ندادم

                          چون عزیز من توبودی

 

 منتظر آمدن شما هستیم به دیگران هم توصیه کنید.

|+| نوشته شده توسط دو تادوست در شنبه چهارم اسفند 1386  |
 
بیا ای سایه مهتاب و دریا                          بیا در پیش چشمان تو باشم

بیا بنویس بر برگ شقایق                           که می خواهم پریشان تو باشم

بیا ای چشم تو عشق شقایق                    بیا با هم چو یاس و آب باشیم        

بیا در فصل سرد بی وفایی                         چو ساز عاشقان شاداب باشیم

چه می شد با تو می بودم شب و روز            چه میشد یار دلخواه تو بودم                  

چه می شد ای بهار عاشقی ها                  تو با من باشی و من ماه تو باشم     

چه می شد عاشق شعرم تو بودی               چه میشد خنده روی تو بودم              

چه می شد ای شکوفه ای ستاره                دمی در سایه موی تو بودم    

|+| نوشته شده توسط دو تادوست در شنبه چهارم اسفند 1386  |
 

اولا روز عشق را به همه دوستانم تبریک می گویم. همه هستی، تار و پودش از عشق است و تنها عشق است که همیشه پیروز است. دوستان ولنتاین یا سپندارمذگان، ایرانی یا رومی، فرق نمی کند. یک روز را به عنوان روز عشق انتخاب کن و بعد برو با پدر و مادر و خواهر و برادر، دوست یا همسر یا نامزدت از ته دل این روز را جشن بگیر. گلی هدیه بده با دسته گلی از خنده های زیبایت. لازم نیست که کادوی گرانی بخری که گران بها ترین چیز را داری و آن احساسات پاک و دوست داشتنی توست. دست پدر و مادر را بوسه بزن. اگر با کسی قهری آشتی کن. عشق یگانه چیزی است که به اسم خالی از معنی دنیا معنا می بخشد. عشق تار و پود توست. دوست من شاید بهتر باشد هر روزت سپندارمذگان یا ولنتاین باشد. فقرا و نیازمندان را نیز فراموش نکن و با آنها همدردی کن.

 
|+| نوشته شده توسط ۲تادوست در چهارشنبه ۲۴ بهمن1386  |
|+| نوشته شده توسط دو تادوست در جمعه بیست و ششم بهمن 1386  |
 
 
بالا

*
*
*
*
*
*
*